یلدا و ادامه ماجرا
امسال برای یلدا که اولین یلدای گل پسرم بودمامان جون (مامان مامانی) و عمه
فریبا با دایی جون و دختر عمه زهرا و پسر عمه سینا اومدن خونمون خیلی
بهمون خوش گذشت راستی واسه پسرمم
مامان مامانی یه شاسخین خوشگل. مامان بابایی هم یه شلوار راحتی
خوشگل خریده بودن دستتون درد نکنه

درست موقعی که بابایی رفته بود دنبال مهمونامون
عسلم برای اولین بارداشت می چرخید فدات بشم الهیهوررررراااااا اااااااااااا
.gif)

شب یلدام که بعداز ظهرش شما رو حموم کردیم
بعد دیگه خوابیدی اصلا هم بیدار نشدی .gif)
بعدش بابایی باید میرفت ماموریت
.gif)
تهران اونم 4روزه از اونجام واسه شما گل
پسر اسباب بازی خوشگل
واسه منم شال کلاه خوشگل خریده بود
دستت درد نکنه عزیزم .gif)
توی این مدت خبرای خوبی به گوشم رسید
خبر شماره 1:پسر دایی احد به دنیا اومد اسمشم
دایی جون (فاضل) گذاشت یعنی باباش .gif)
قدمش مبارک


خبر شماره 2:خاله سپیدم نینی داره
قد
خبر شماره3:بابایی بازم یه ماموریت دیگه میرفت پس ما دوباره برگشتیم
خونه بعد یه هفته دوباره بابایی رفت ماموریت ولی این دفعه اصفهان
بودش
از اونجام کلی سوغاتی صنایع دستی با گز معروفش آورد
مرسی بابا میثم بوس بوس ........gif)
راستی یه خبر بدم دارم که همیشم از دادن خبر بد متنفرم
مامان خاله شادی که خودشم تازه مامان شده بود فوت شده خدا بیامرزتش
خیلی ناراحت شدم
وقتی بابایی بهم گفت شبش رفتیم
خونشون
بعدش دوباره برگشتیم خونمون که سه شنبم خاله ها سپیده وبهناز اومدن
خونمون خودشم خاله بهناز واست یه قطار خوشگم
خریده بود دستت درد
نکنه خاله


یلدا و ادامه ماجرا
